بابا صفرى
315
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
كه نقد مينويسيد و با دادن جدول بيحاصل « درصد نسبت تعداد صفحات كتاب بموضوعها » ، تلويحا ، دقت خود را برخ ما ميكشيد ، چرا متوجه اين نكته نشدهايد ؟ ثالثا : مؤلف خود علت اينكه « گفتار اول » را در 8 صفحه آورده است ، در عنوان اين گفتار بيان مىكند آنجا كه مينويسد : « يك نظر اجمالى دربارهء جغرافياى اردبيل » . رابعا : در كداميك از اصول كتابگزارى آمده است كه بايد همهء فصول يك كتاب ، چنان چون الوار به يك برش و يك اندازه از كار درآيد ؟ و در كداميك از كتب از آغاز پيدايش كتاب تاكنون - ديدهايد كه مؤلف يا مصنفى چنين تعمد يا تعهدى كرده باشد كه همهى ابواب و فصول كتاب خود را از جهت كميت بيك اندازه درآورد ؟ * * * در اينجا اين يادآورى لازم است كه : اگر درصدد يافتن ايراد نمىبودند ، دست كم در مورد همين بخش ( - مربوط بمشروطيت ) تازگى و جامعيت مباحث و زحمات آقاى صفرى را مىستودند چنان كه در همان شمارهء راهنماى كتاب ، با نهايت انصاف علمى آوردهاند كه : « كتاب مفيد و قابل توجه است ، مخصوصا از لحاظ در دسترس قرار دادن عكسها و اسناد و مطالبى كه در خصوص مشروطيت مىباشد و تاكنون در هيچيك از كتب مربوط بتاريخ مشروطيت به آن موارد اشاره نشده بوده است . . . » ( راهنماى كتاب . ص 163 ) . نوشتهايد : « . . . مهمترين ايراد كتاب اينست كه مؤلف ، ديد انتقادى ندارد ، از هركتابى بدون توجه بارزش تاريخى و معتبر بودن نوشتههاى آن استفاده مىكند . در حالى كه ميدانيم كه بعضى از نوشتههاى قدما دربارهء اردبيل بافسانه شبيه است تا واقعيت تاريخى ، مثلا ابن حوقل دربارهء كوه سبلان مينويسد « كوه سبلان كه مشرف باردبيل است بعقيدهء من از دماوند بزرگتر است . . . » صرفنظر از اينكه مورخ مختار شما در برابر ابن حوقل ، موسى خوان ارمنى